سلامتے خـــــــودم که خیلے بغض قورت دادهـ دارم
سلامتے خـــــــودم که حتے دوروبرم کسے نبودهـ تا واسش حرف بزنم
سلامتے خـــــــودم که از کسایے خستم کهـ هر روز باید تفکراتشونو قبول کنم و بر پایهـ اونا زندگی کنم
سلامتے خـــــــودم که از هیچ کس خیر تو زندگیم ندیدم ولے واسه همهـ نردبون دوستے بودم
سلامتے این همهـ غــــــــــــــــم که نزدیکترین کسای زندگیمم ازش خبر ندارن

 

 

 

خسته شدم از بس ...

خندیدم ولی بغض گلومو فشار داد ...

آروم بودم ولی انگار تو دلم یه آشوب بزرگ بود ...

به همه گفتم خوبم ولی حالم ناجور خراب بود ...

گفتم می تونم ولی نتونستم...

راستش...

خسته شدم از این همه تظاهر!!!

 

İmage